تبليغاتX
من آن شب نشینم که شب نشینم

من آن شب نشینم که شب نشینم

گفتم به لبت چیست نهان گفت نمک گفتم نمکت را بمکم گفت نمک

آخرین پست وبلاگم و .....


چندماهی است که توی این وبلاگ زندگی کردم.دوستان خوبی پیدا کردم که تو این

 ماهها همیشه همراه من بودن و من برایشان ارزشی والا قائلم

امشب میخوام از وبلاگم و از شما عزیزان خداحافظی کنم.خوب قسمت هر کی یه

جور رقم میخوره.خوب یا بد.اما خدا برای هیچکس بد نمیخواد.چطور بعد هر

شکستی پیروزی هست.بعد هر قسمت ناخوشایندی حتما یه قسمت خوشایندی

وجود داره.

انتظار خیلی سخته اما آخرش ان شاالله برای همه شیرین باشه. ( راستی فکر

خاصی در مورد من نکنین خبری نیست جز اینکه می رم تا خودم رو پیدا کنم )

دلم میخواست از همه دوستان عزیزم اسم ببرم.اما خدا نگهتون داره خیلی زیاد

هستین و میترسم اسم یکی از یادم بره

امیدوارم همتون همیشه سالم و شاد و موفق باشید .

تو زندگی اول به خدا توکل کنین و بعد خودتون باشین.

صداقت رو فراموش نکنین.


وای نمیدونین چه حال بدیه خداحافظی.اما خوب به هر حال تا ابد نمیتونستم

بنویسم که به قول یکی از دوستان خوبم : همه مون اوایل با یه شوقی مینوشتیم و

الان اکثرمون از روی عادت داریم مینویسیم. این دوست عزیم بعضی اوقات خووووب

آیت الله میشد.

 

دلم میخواست یه شمعی گلی  چیزی اینجا بزارم.اما هر چی فکر میکنم میبینم

همتون شمع و گل و پروانه هستین

روزگار خوبی با شما داشتم بخصوص دوستانی که مدتهاست با هم مینویسیم چت

می کنیم یکایک شما برای من قابل احترام هستید به خصوص (ه عزیز و گ محترم )

انشالله همه به آرزوهای خوبشون برسن.تو کار خدا دخالت نکنین.هر چی خیره

همون میشه.

یادم نمیاد تاحالا با کسی عصبانی شده باشم اگه هم شدم مطمئنم که عذر

خواستم.اگه همچین چیزی پیش اومد و من حرکتی از خود نشان ندادم مرا عفو

کنین.

 

برای تک تک شما دوستان نازنین آرزوی خوشبختی دارم.


راستی همه نظرات عزیزانم خصوصی برام میمونه.هیچ نظری رو نمیخوام تایید کنم.

 

خدانگهدار همه شما عزیزان من

 

عاقبت که باید ترک جان کنیم      مشکل است اما برای خویشتن آسان کنیم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 1:53  توسط همراز